بادافشان - BADAFSHAN
وبلاگ رسمی و اختصاصی سرزمین دوستی باد و آفتاب - روستای بادافشان اصفهان  
قالب وبلاگ
کلام حق
آخرين مطالب
لینک های مرتبط
پيوندهای روزانه
جملات زیبای بزرگان
موزیک وبلاگ

بنام خدا

 ... به وبلاگ رسمی روستای زیبای بادافشان خوش آمدید  
 
 
 

   لطفآ جهت مطالعه توضیحات تکمیلی پیرامون روستا به ادامه مطلب بروید

آدرس جدید سایت: http://www.badafshan.ir


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 9:23 ] [ علی تبریزی ]

پاسخی برای بخش نظرات پست بادافشانِ همین چند وقت پیش ... همکار گرامی آقای رضا بقایی نیا

گمان نمیکنم این متن نیازی به ترجمه داشته باشد ولی از آقای بقایی نیا و همه همکارانشان بابت تلاش وافری که در برگزاری جشن نیمه شعبان مبذول داشتند و درج تصاویر مربوط به آن از طرف خودم و همه مردم بادافشان تشکر صمیمانه مینمایم.

[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 6:14 ] [ علی تبریزی ]

سوت و کور 

وقتی تو هستی  

زیر باران


از خانم نگار تنها سپاسگزارم که با جدیت و علاقه این پست را همراهی و دنبال میکنند و همواره درخواست بروز رسانی اش را دارند. در رابطه با آهنگهای این سری ترانه های مورد علاقه من "سوت و کور" و "وقتی تو هستی" بسیار زیبا هستند با شعری عمیق و "زیر باران" نیز آهنگی نسبتا شاد است که مربوط به یکی از فیلمهای عارف در دهه پنجاه میباشد که عارف در آن فیلم با خانم آرام همبازی بود. لطفا برای شنیدن سایر ترانه های زیبای عارف به ادامه مطلب بروید ...


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393 ] [ 20:30 ] [ علی تبریزی ]

 

به افتخار بر و بچه های با غیرت بادافشون که اینروزها با درج پستهای یکی از دیگری بهترشون دارند حسابی وبلاگ رو میترکونن، این تلاش و همت و غیرت اونها برای تعهدی که به سرزمین مادریشون دارن، چند تا لایک داره؟ 

[ شنبه هفدهم خرداد 1393 ] [ 22:29 ] [ علی تبریزی ]

گروه اینترنتی خورشید

داستان زیبای زیر و آنچه در ادامه مطلب آمده است توسط دوست گرامی با نام مستعار "محمد رفیع" برای درج در وبلاگ ارسال گردیده اند. با تشکر از ایشان و با آرزوی حضور مجددشان:



سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.
یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجاری را دید. نجار گفت:«من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکر کردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟
 برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقا من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است.
او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد.
او حتما این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»
نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت:من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.
نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:«نه، چیزی لازم ندارم.» هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:«مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟» در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است.
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت:«دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم
تا به حال واسه چند نفر پل ساختیم؟!!!
بین خودمون و چند نفر از عزیزامون حصار کشیدیم؟!!!؟


ادامه مطلب
[ دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 ] [ 9:45 ] [ علی تبریزی ]
دوستان عزیز بادافشانی و غیر بادافشانی - با سلام بر شما، این یک پست مشارکتی است. لطفا اگر از آن بازدید میکنید در بیان پاسخ تعلل ننموده و با من همراه باشید. تفکر من بر این است که میزان حضور، مشارکت و همراهی شما در این پست به میزان عشق و علاقه ای که به روستای خود و سایر روستاهای منطقه دارید ارتباط مستقیم دارد. سعی من بر این است که تصاویر این پست حتی الامکان هر ۱۰ روز یکبار مورد بروز رسانی قرار گیرد و این امر بستگی به آن چیزی دارد که در سطور بالا به آن اشاره نمودم. امیدوارم شما را نه به عنوان یک بازدیدکننده مطلق، بلکه در قامت یک همراه ببینم.

و اما در ارتباط با تصاویر سری دوازدهم، با تشکر از دوستانی که جوابیه های خود را ارسال داشتند، از میان پاسخهای رسیده و با مراجعه به آرشیو نظرات، متوجه خواهید شد که هر کدام از عزیزان تا حدودی اشاره صحیح به مکان تصاویر داشته اند و بهمین خاطر شرح کامل و صحیح تصاویر را در زیر آنها و در ادامه مطلب آورده ام. در این قسمت نیز تصاویر سری سیزدهم که مربوط به مناطق و مکانهای مختلف میباشد را مشاهده میکنید. چنانچه هر کدام از تصاویر باز نشدند لطفا روی آن راست کلیک نموده و گزینه show picture را انتخاب نمائید. دوستان گرامی لطفآ پاسخهای خود را هر چند اشتباه باشد در مورد شناسائی عکسهای این پست در بخش نظرات،  اعلام نموده و جواب صحیح را حدود ۱۰ روز دیگر در همین پست که مورد بروز رسانی قرار میگیرد، مشاهده کنید. بدینوسیله شما عزیزان با ارزیابی دقیقی از خودتان به میزان آشنائیتان با منطقه نیز پی خواهید برد. از مشارکت همه شما دوستان و همراهان خوبم در این بخش و با این پست سپاسگزارم. ضمنا کلیه تصاویر بخشهای قبلی در قسمت ادامه مطلب قابل مشاهده هستند. 


«سری سیزدهم» 

تصویر شماره ۱

تصویر شماره ۲

تصویر شماره ۳

تصویر شماره ۴

تصویر شماره ۵

تصویر شماره ۶



ادامه مطلب
[ یکشنبه یازدهم خرداد 1393 ] [ 2:0 ] [ علی تبریزی ]
 
 
با سلام وخسته نباشید وآرزوهای نیکو برای طرفداران سایت بادافشان -
 
خدایا لطفاً ادامه بده!

آهنگری بود که پس از گذران جوانی پر شر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف
خدا کند. سال ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام
پرهیزکاری در زندگیش چیزی درست به نظر نمی آمد، حتی مشکلاتش مدام بیشتر
می شد.
روزی، دوستی به دیدنش آمد پس از اطلاع از وضعیت دشوارش به او گفت:
«واقعاً عجیب است! درست بعد از این که تصمیم گرفته ای مرد خداترسی شوی،
زندگیت بدتر شده. نمی خواهم ایمان را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاش
هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده!»
آهنگر پاسخ داد: «در این کارگاه، فولاد خام برایم می آورند که باید از آن
شمشیر بسازم. می دانی چطور این کار را می کنم؟ اول فولاد را به اندازه
جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی، سنگین ترین پتک را بر می
دارم و پشت سر هم به آن ضربه می زنم تا اینکه فولاد شکلی را بگیرد که می
خواهم. بعد آن را در ظرف آب سرد فرو می کنم، تمام این کارگاه را بخار فرا
می گیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می کند و رنج می
برد. یک بار کافی نیست، باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر
مورد نظرم دست بیابم...»
آهنگر لحظه ای سکوت کرد. و سپس ادامه داد: «گاهی فولاد نمی تواند تاب این
عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد باعث ترک خوردنش می شود. می
دانم که از این فولاد هرگز شمشیر مناسبی در نخواهد آمد. برای همین آن را
کنار می گذارم.»
آهنگر باز مکث کرد و بعد ادامه داد: «می دانم که خدا دارد ما را در آتش
رنج فرو می برد. ضربات پتکی را که بر زندگی من وارد کرده پذیرفته ام و
گاهی به شدت احساس سرما می کنم، انگار فولادی باشم که از آب دیده شدن رنج
می برد. اما تنها چیزی که می خواهم این است: خدای من، از کارت دست نکش،
تا شکلی را که تو می خواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می پسندی، ادامه
بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده... اما هرگز مرا به میان فولادهای بی
فایده پرتاب نکن!»

ادامه مطلب
[ یکشنبه یازدهم خرداد 1393 ] [ 0:0 ] [ علی تبریزی ]

با سلام - اینهم چند تصویر که صبح امروز و چند روز قبل از یکی دو نقطه از سطح شهر (سالت لیک سیتی) گرفتم. تقدیم به همه دوستان بویژه حامد جان بابت زحمتی که در رابطه با تهیه فایلهای فلش وبلاگ متحمل میشود ... و البته همه عاشقان هوای پاک و عاری از هرگونه آلودگی ...

لطفا ادامه مطلب را ببینید ...


ادامه مطلب
[ جمعه نوزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 8:29 ] [ علی تبریزی ]
[ شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 20:0 ] [ علی تبریزی ]
 
 
دوستان و کاربران محترم - 
 
آنچه در پیش رو دارید، بخش " ترانه ها و آهنگهای درخواستی شما " در این وبلاگ است.
تنها کافی است شما عزیزان نام ترانه و آهنگ مورد نظر خود را که فکر میکنید شنیدن آن 
برای دیگران نیز لذت بخش وخوشایند خواهد بود به همراه نام خواننده آن، از طریق درج 
نظرات که در پائین همین پست قرار دارد، ارسال کنید تا در ادامه مطلب گنجانیده شود.
دوستان عزیز، عذر مرا بابت ترانه های جدید و یا کمیاب که امکان دانلود آنها وجود ندارد، 
از هم اکنون پذیرا باشید و لطفآ جهت شنیدن ترانه ها به ادامه مطلب بروید.
ترانه و موزیک انتخابی این هفته نیز در بخش زیر تقدیم حضور شما عزیزان شده است.
همچنین چنانچه تمایل به شنیدن موزیک متن وبلاگ دارید، لطفآ به انتهای ستون سمت چپ
همین صفحه و یا کلیه صفحات داخلی مراجعه کنید.
 
با محبت - علی تبریزی
 

 
 

ادامه مطلب
[ شنبه سیزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 19:30 ] [ علی تبریزی ]
          مطالب قدیمیتر >>


درباره وبلاگ

به وبلاگ بادافشان خوش آمدید. این سایت بهیچوجه خط و مشی سیاسی نداشته و هیچگونه اهدافی را در این زمینه دنبال نمیکند و صرفآ به منظور آشنایی مخاطبین خود با روستای بادافشان اصفهان، ساکنان آن و بخشی از فرهنگ زندگانی آنان ایجاد و راه اندازی گردیده است. در واقع شناخت آداب و رسوم و سنتهای روستائی ایران و بخصوص دهات و روستاهای واقع شده در خطه شرق اصفهان، از مهمترین اهداف برنامه ریزی شده ما در این سایت میباشد. همچنین سعی گردیده است از مطالب آموزشی - تفریحی و سایر بخش های متنوع نیز در این وبلاگ استفاده شود. از شما بابت بازدیدتان صمیمانه سپاسگزاریم.
امکانات وب



Pichak
تماس با ما
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت


فال حافظ

استخاره - لطفا نیت کنید

استخاره آنلاین با قرآن کریم