بادافشان - BADAFSHAN
وبلاگ رسمی و اختصاصی سرزمین دوستی باد و آفتاب - روستای بادافشان اصفهان  
قالب وبلاگ
کلام حق
لینک های مرتبط
پيوندهای روزانه
جملات زیبای بزرگان
موزیک وبلاگ

بنام خدا

 ... به وبلاگ رسمی روستای زیبای بادافشان خوش آمدید  
 
 
 

   لطفآ جهت مطالعه توضیحات تکمیلی پیرامون روستا به ادامه مطلب بروید

آدرس جدید سایت: http://www.badafshan.ir


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 9:23 ] [ علی تبریزی ]

تصاویر جدید متحرک کاری از همکار خوبمان آقای حامد حیدری عزیز. جا دارد از طرف همه همکاران، کاربران و مردم بادفشان از این دوست خوبمان بابت ساختن فایلهای فلش وبلاگ، صمیمانه تشکر و قدردانی نمایم. حامد جان سپاسگزاریم و سلامتی‌ و موفقیت شما آرزوی ماست ...

[ سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 ] [ 21:53 ] [ علی تبریزی ]

به نظر شما چقدر مطالب ناگفته از کودکی‌هایمان در این دو عکس نهفته است؟

[ جمعه هفدهم مرداد 1393 ] [ 16:44 ] [ علی تبریزی ]

باغ بارون زده

رسم عاشقی

عشق


از خانم نگار تنها سپاسگزارم که با جدیت و علاقه این پست را همراهی و دنبال میکنند و همواره درخواست بروز رسانی اش را دارند. لطفا برای شنیدن سایر ترانه های زیبای عارف به ادامه مطلب بروید ...


ادامه مطلب
[ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 ] [ 20:30 ] [ علی تبریزی ]

با سلام خدمت همه دوستان گرامى -

خوشحالم که امروز شاهد آن هستم که وبلاگ ما به دست متوليان و صاحبان اصلى اش اداره ميشود. شما جوانان خوب و پر تلاش بادافشانى نشان داديد که هر روز بيشتر از روز قبل به وبلاگ خود علاقه مند و به عهدتان وفادار هستيد. من هيچگاه از وبلاگ فاصله نگرفته و ناظر و خواننده مطالب بوده ام اما همانگونه که دوست و همکار گرامی آقاى مجيد رجبى اشاره نموده اند، امروز در شرائطى قرار دارم که ناچارا تا حدودى از فعاليتم کاسته شده و متاسفانه وقت کمترى براى ويرايش پستهاى دوستان و درج پستهای جدید دارم اما همچنان با شوق و اشتياق نظاره گر تلاش و فعاليت شما عزيزان هستم. تنها تقاضایم در این زمان از همکاران گرامی آن است که بطور جدی رعایت ضوابط درج پست در صفحه اول - که کماکان در بخش نظرات تایید نشده موجود است - را بنمایند تا پس از این نیازی به ویرایش این صفحه نباشد. آرزويم سربلندى شما همراهان گرامی و بادافشان هميشه زيبا و در اوج قرارداشتن وبلاگ عزيزمان به عنوان برترين وبلاگ روستائى خطه شرق اصفهان و ايران هميشه جاويد ميباشد.

پیروز و سربلند باشید - علی تبریزی

[ جمعه دهم مرداد 1393 ] [ 9:48 ] [ علی تبریزی ]

پاسخی برای بخش نظرات پست بادافشانِ همین چند وقت پیش ... همکار گرامی آقای رضا بقایی نیا

گمان نمیکنم این متن نیازی به ترجمه داشته باشد ولی از آقای بقایی نیا و همه همکارانشان بابت تلاش وافری که در برگزاری جشن نیمه شعبان مبذول داشتند و درج تصاویر مربوط به آن از طرف خودم و همه مردم بادافشان تشکر صمیمانه مینمایم.

[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 6:14 ] [ علی تبریزی ]

 

به افتخار بر و بچه های با غیرت بادافشون که اینروزها با درج پستهای یکی از دیگری بهترشون دارند حسابی وبلاگ رو میترکونن، این تلاش و همت و غیرت اونها برای تعهدی که به سرزمین مادریشون دارن، چند تا لایک داره؟ 

[ شنبه هفدهم خرداد 1393 ] [ 22:29 ] [ علی تبریزی ]

گروه اینترنتی خورشید

داستان زیبای زیر و آنچه در ادامه مطلب آمده است توسط دوست گرامی با نام مستعار "محمد رفیع" برای درج در وبلاگ ارسال گردیده اند. با تشکر از ایشان و با آرزوی حضور مجددشان:



سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.
یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجاری را دید. نجار گفت:«من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکر کردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟
 برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقا من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است.
او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد.
او حتما این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»
نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت:من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.
نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:«نه، چیزی لازم ندارم.» هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:«مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟» در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است.
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت:«دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم
تا به حال واسه چند نفر پل ساختیم؟!!!
بین خودمون و چند نفر از عزیزامون حصار کشیدیم؟!!!؟


ادامه مطلب
[ دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 ] [ 9:45 ] [ علی تبریزی ]
دوستان عزیز بادافشانی و غیر بادافشانی - با سلام بر شما، این یک پست مشارکتی است. لطفا اگر از آن بازدید میکنید در بیان پاسخ تعلل ننموده و با من همراه باشید. تفکر من بر این است که میزان حضور، مشارکت و همراهی شما در این پست به میزان عشق و علاقه ای که به روستای خود و سایر روستاهای منطقه دارید ارتباط مستقیم دارد. سعی من بر این است که تصاویر این پست حتی الامکان هر ۱۰ روز یکبار مورد بروز رسانی قرار گیرد و این امر بستگی به آن چیزی دارد که در سطور بالا به آن اشاره نمودم. امیدوارم شما را نه به عنوان یک بازدیدکننده مطلق، بلکه در قامت یک همراه ببینم.

و اما در ارتباط با تصاویر سری دوازدهم، با تشکر از دوستانی که جوابیه های خود را ارسال داشتند، از میان پاسخهای رسیده و با مراجعه به آرشیو نظرات، متوجه خواهید شد که هر کدام از عزیزان تا حدودی اشاره صحیح به مکان تصاویر داشته اند و بهمین خاطر شرح کامل و صحیح تصاویر را در زیر آنها و در ادامه مطلب آورده ام. در این قسمت نیز تصاویر سری سیزدهم که مربوط به مناطق و مکانهای مختلف میباشد را مشاهده میکنید. چنانچه هر کدام از تصاویر باز نشدند لطفا روی آن راست کلیک نموده و گزینه show picture را انتخاب نمائید. دوستان گرامی لطفآ پاسخهای خود را هر چند اشتباه باشد در مورد شناسائی عکسهای این پست در بخش نظرات،  اعلام نموده و جواب صحیح را حدود ۱۰ روز دیگر در همین پست که مورد بروز رسانی قرار میگیرد، مشاهده کنید. بدینوسیله شما عزیزان با ارزیابی دقیقی از خودتان به میزان آشنائیتان با منطقه نیز پی خواهید برد. از مشارکت همه شما دوستان و همراهان خوبم در این بخش و با این پست سپاسگزارم. ضمنا کلیه تصاویر بخشهای قبلی در قسمت ادامه مطلب قابل مشاهده هستند. 


«سری سیزدهم» 

تصویر شماره ۱

تصویر شماره ۲

تصویر شماره ۳

تصویر شماره ۴

تصویر شماره ۵

تصویر شماره ۶



ادامه مطلب
[ یکشنبه یازدهم خرداد 1393 ] [ 2:0 ] [ علی تبریزی ]
 
 
با سلام وخسته نباشید وآرزوهای نیکو برای طرفداران سایت بادافشان -
 
خدایا لطفاً ادامه بده!

آهنگری بود که پس از گذران جوانی پر شر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف
خدا کند. سال ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام
پرهیزکاری در زندگیش چیزی درست به نظر نمی آمد، حتی مشکلاتش مدام بیشتر
می شد.
روزی، دوستی به دیدنش آمد پس از اطلاع از وضعیت دشوارش به او گفت:
«واقعاً عجیب است! درست بعد از این که تصمیم گرفته ای مرد خداترسی شوی،
زندگیت بدتر شده. نمی خواهم ایمان را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاش
هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده!»
آهنگر پاسخ داد: «در این کارگاه، فولاد خام برایم می آورند که باید از آن
شمشیر بسازم. می دانی چطور این کار را می کنم؟ اول فولاد را به اندازه
جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی، سنگین ترین پتک را بر می
دارم و پشت سر هم به آن ضربه می زنم تا اینکه فولاد شکلی را بگیرد که می
خواهم. بعد آن را در ظرف آب سرد فرو می کنم، تمام این کارگاه را بخار فرا
می گیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می کند و رنج می
برد. یک بار کافی نیست، باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر
مورد نظرم دست بیابم...»
آهنگر لحظه ای سکوت کرد. و سپس ادامه داد: «گاهی فولاد نمی تواند تاب این
عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد باعث ترک خوردنش می شود. می
دانم که از این فولاد هرگز شمشیر مناسبی در نخواهد آمد. برای همین آن را
کنار می گذارم.»
آهنگر باز مکث کرد و بعد ادامه داد: «می دانم که خدا دارد ما را در آتش
رنج فرو می برد. ضربات پتکی را که بر زندگی من وارد کرده پذیرفته ام و
گاهی به شدت احساس سرما می کنم، انگار فولادی باشم که از آب دیده شدن رنج
می برد. اما تنها چیزی که می خواهم این است: خدای من، از کارت دست نکش،
تا شکلی را که تو می خواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می پسندی، ادامه
بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده... اما هرگز مرا به میان فولادهای بی
فایده پرتاب نکن!»

ادامه مطلب
[ یکشنبه یازدهم خرداد 1393 ] [ 0:0 ] [ علی تبریزی ]
          مطالب قدیمیتر >>


درباره وبلاگ

به وبلاگ بادافشان خوش آمدید. این سایت بهیچوجه خط و مشی سیاسی نداشته و هیچگونه اهدافی را در این زمینه دنبال نمیکند و صرفآ به منظور آشنایی مخاطبین خود با روستای بادافشان اصفهان، ساکنان آن و بخشی از فرهنگ زندگانی آنان ایجاد و راه اندازی گردیده است. در واقع شناخت آداب و رسوم و سنتهای روستائی ایران و بخصوص دهات و روستاهای واقع شده در خطه شرق اصفهان، از مهمترین اهداف برنامه ریزی شده ما در این سایت میباشد. همچنین سعی گردیده است از مطالب آموزشی - تفریحی و سایر بخش های متنوع نیز در این وبلاگ استفاده شود. از شما بابت بازدیدتان صمیمانه سپاسگزاریم.
امکانات وب



Pichak
تماس با ما
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت


فال حافظ

استخاره - لطفا نیت کنید

استخاره آنلاین با قرآن کریم